|
دیروز کله ی سحر موبایلم شروع کرد به سر و بار خودش کوفوندن...یعنی کی میتونه باشه این وقته شب ؟
شمارشم نیوفتاده بود...گفتم وللش یا مزاحمه یا اشتب گرفته...
گفتم حالا بردارم ببینم چی کار داره یه کم میخندیم!(میگن کرم از خود درخته... همینه!)
- الــــــــــــــــــو ؟ ؟
- یه پیرمرده بود:الللوووو ؟ ؟الووووووو ؟ ؟ صدا می آد ؟
- بله .بفرمایید؟
- سلام عزیزم.
- سلام ؟
- کوثر جوووووووون خودت هستی
- بله!(یا خدا! این دیگه منو از کجا میشناسه ! ؟)
- من انیشتینم!!!
- برو عمو خودتو مسخره کن کله ی صبح...!!
- نه راس می گم مادام!ببین منو آق فیثاغورسو ،حاج ارشمیدوسو ، اون هم ولایتی خودتون سینا جون
(فکر کنم منظورش ابو علی سینا بود)موندیم سر یه مسئله ی ریاضی حیرون ! اگه میشه یه تَََُِک پا بیا
اینجا واس ما حلش کن!!
- اختیار دارین!این چه حرفیه؟استاد مایین!پس نیوتن کجاس؟؟
- اون بار گناهانش سنگین بود حالا حالا ها باش کار دارن.
دیدم از اونور صدای دعوا می اد:
- اوا ! اونجا چه خبره؟؟
- هیچی بابا!!این سعدی و نیما یوشیج دوبار ه افتادن به جوونه هم!!آهای !!یکی بیاد اینارو از هم جدا کنه
- وا چرا؟؟
- نمی دونم والا!این سعدی میگه شعر های نو مفهوم ندارنو از این حرفا...نیمام رگ غیرتش قولومبه
شده !!
- دیگه کی اونجاس؟
-هیتلر و مظفرالدین شاه خان دارن باهم قلیون می کشن..پروین اعتصامی و زکریای رازی هم دارن با هم
قدم می زنن! اسکندر مقدونی هم که داره یه گوشه از برزخو به آتیش میکشه....رستم و
سهرابــــــــ ...گوشی یکی می خواد بات حرف بزنه !
- با من ؟
- الو ؟
- سلام شما ؟
- من صدامم .
- لا خواهر..لا مادر ..لا خواهر مادر ؟خوش می گذره اونور جناب ؟ چه خبر ا ؟
-سلامتی و خوشی رزمندگان 8 سال دفاع مقدس! ! نب بابا این یارو عزرائیل و دارودستش پدر مارو در
اوورد!یه زحمت داشتم واستون!
- ؟
- از طرف من یه چک بزن تو گوووشه این یارو مرتیکه (بوش)!
- باشه هر وقت دیدمش!!
- شکرا جزیلا...احبک حبیبی...!
بــــــــــــــــــــوق..بوق بوق بوق بوق ...
هر چی خرخره ی خودمو پاره کردم الـــــــــــــــو الــــــــــــــــــــــــو ؟حاجی ؟برادر؟اخوی ؟
فکر کنم شارژشون تموم شد...!
.
.
.
توضیح.نوشت:
این آپ رو از آرشیو دراوردم...خیلی دوسش دالم!یادمه اون موقع امتحان ریاضی داشتم و کلی هم خوب
داده بودم...خلاصه از تراوشات ذهن مبارک خودمه....
پی.نوشت:
|